کد خبر 85922
۳۰ شهریور ۱۳۹۰ - ۰۰:۰۰

طلایه داران عزت/35 پالان برای بعثی ها

طلایه داران عزت/35 
 پالان برای بعثی ها

یک روز یک افسر عراقی به آسایشگاه آمد و در حالی که به سر و وضع بچه ها نگاه می کرد، به فارسی گفت:« چرا گاوتان را کوتاه نکردید؟!» همگی از این حرف خنده مان گرفته بود. افسر که متوجه حالت ما شده بود تعجب کرد و در حالی که با تهدید به موی سر خود اشاره می کرد دوباره تکرار کرد:« چرا گاوتان را کوتاه نکردید؟» بچه ها دوباره خندیدند. افسر عراقی با عصبانیت پرسید:« چرا می خندید؟»- از صحبت های شما- مگر صحبت من چه عیبی دارد؟- آخر شما به مو می گویید گاو!افسر اشاره ای به موی سرش کرد و گفت:« یعنی شما به این نمی گویید گاو؟»- نخیر، این مو است.سپس به سبیل خود اشاره کرد و گفت:« این هم جارو نیست؟»بچه ها دوباره خندیدند.- نخیر ، این سبیل است.افسر عراقی که خیلی تعجب کرده بود با اشاره به پیراهن پرسید:« یعنی این هم پالان نیست؟»این بار خنده بچه ها بیشتر شد.- نه، این هم لباس است.افسر عراقی که از حرف های خود خجل شده بود به نگهبانها دستور داد علی را بیاورند. علی، اسیری بود که در اردوگاه فارسی تدریس می کرد و ما تازه متوجه شدیم که جریان از چه قرار است. چند دقیقه بعد، علی را آوردند و در مقابل چشم همه، او را با کابل فلک کردند؛ به طوری که تا مدتها قادر به راه رفتن نبود. کتاب بازداشتگاه تکریت 11 – ص83

برچسب‌ها